|
سالها قبل میرابی بود که همه روزه وظیفه پر کردن حوض دربار را بر عهده داشت ، میراب را دو کوزه بود که یکی سالم و دیگری را روزنه هایی بود . هر روز که برای پر کردن کوزه ها میرفت نصف آب کوزه سوراخ میریخت . یک روز به هنگام استراحت صدایی از کوزه معیوب برخاست : ای میراب ! مرا چه سود به کار تو ؟ مرا کنار بگذار و کوزه دیگری اختیار کن . میراب به پشت سر کوزه اشاره کرد و گفت : تمامی گل ها و سبزه هایی که در اطراف راه دربار روییده اند از سر جود توست ، آن وقت جواب آنها را چه دهم ، ناسالمی تو اگر چه مرا خسته می کند ولی در عوض چنین منظره زیبایی را به وجود می آورد . آیا کوزه سالم توانایی چنین کاری را دارد؟ + نوشته شده در سه شنبه 1387/01/27 12:13 توسط محمد |
|