تبليغاتX
.::یادت نره دوست دارم::.

.::یادت نره دوست دارم::.

  

 

پيرمردي لاغر و ضعيف روي صندلي اتوبوسي كه در

 جاده روستايي پيش مي رفت

 

نشسته بود و دسته گلي در دست داشت. آنسوي راهروي اتوبوس هم، دختر جواني نشسته بود

 

كه چشمهايش هرچند وقت يكبار به دسته گل پيرمرد برمي گشت ...

    

     لحظه اي رسيد كه پيرمرد قصد پياده شدن كرد. او بدون مقدمه دسته گل را بر دامن

   

    دختر گذاشت و گفت: " مي بينم كه خيلي به گل علاقه داريد وتصور كنم كه همسرم از

 

تقديم اين دسته گل به شما خوشنود خواهد شد. به او خواهم گفت كه دسته گل را به شما تقديم

  

   كردم" دختر دسته گل را پذيرفت و سپس پياده شدن پيرمرد و راهي شدن وي به سوي

                            

                             گورستان كوچك را با نگاه دنبال كرد...

+ نوشته شده در شنبه 1386/03/19 21:7 توسط محمد |


اگر خدا هست پس .....؟

 

مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا

صورت گرفت .

آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد

مشتري پرسيد :چرا؟

آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروی و ببيني .مگر ميشود با وجود خداي مهربان

اينهمه مريضي و درد و رنج وجود داشته باشد؟

مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت .به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد

مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف با سرعت به آرايشگاه برگشت و به

آرايشگر گفت :مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند!!!!!!!!!!!

مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را

مرتب كردم!!!!!

مشتري با اعتراض گفت :پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند

آرایشگر گفت :"آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند

مشتري گفت دقيقا همين است

خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند!

براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/03/14 21:21 توسط محمد |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في
هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً

وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

سلام کپی برداری از این سایت آزاد است و یه سری هم به آرشیو بزنید .

کلاغ وطوطی هر دو سیاه و زشت آفریده شدند . طوطی شکایت کرد و خداوند او را زیبا کرد ولی کلاغ گفت : هر چه از دوست رسد نیکوست و نتیجه آن شد که می بینی . طوطی همیشه در قفس و کلاغ همیشه آزاد .

تاريخ تاسيس وبلاگ 03/03/1385
اینم آي دي من seleroon_topol


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385



پیوندها

به سایت شهر اهواز خوش آمدید
بزرگترین سایت اینترنتی شهر اهواز
کوچه پس کوچه های عشق...ملیحه
یک پنجره برای من کافیست ... مریم
فولاد هميشه قهرمان...هدا
فوتبال روز ایران ... ابوالفضل
مثلث برمودا ... فرناز و مهسا
لاف بویز ... امین زاغی و امیر پشت بلند
یك دانشجوي آزاد... مجتبي
شاهرخ خان ... مهسا
لطفا نیشخند بزنید!!! ... باران و امیر
جوانی... لیلا
وبلاگه یکی از طرفداران سندی ... سهیل
گربه نره و پیشی ماده ...شیرین
عاشق دل تنها ... امیر و فاطمه
نیا تووووو...پریا
سکوت دل ... نغمه
خاطرات عشق...مریم گلی
الماس پر... نیلوفر
فوتبال...پیروز
ترنم احساس ...ملیکا زرین دست
خلوتکده...بنده خدا
مطالب عاشقانه.....عکسهای زیبا...فرهاد
قهرمانی مال ماست...فرناز
من تو را باز کجا خواهم یافت...زهرا


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس