تبليغاتX
.::یادت نره دوست دارم::.

.::یادت نره دوست دارم::.

مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟


خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟


مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه...


خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟


مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب

 سيگار مي چسبه...


خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟


مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم

 مشروب داديم بهش كه يادش بره


خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟


مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن...


خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟


مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي

بازداشتش كردن...


خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟


مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد...


خانواده ي عروس : زنش !!!؟؟؟




نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت

 همراهتون داشته باشين!

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/03/29 15:57 توسط محمد |



روزگار بر خلاف آرزوهایم گذشت

یادم باشه با هیچکس از احساسم حرف نزنم

یادم باشه من تنهام

یادم باشه که آدمها به عشق میخندن

یادم باشه که به دنیا نیومدم تا به ارزو هام برسم

یادم باشه که یادم نره ...


+ نوشته شده در دوشنبه 1385/03/29 15:48 توسط محمد |


رفتنت را دیدم تو به من خندیدی.

 

 آتش برق نگاهت دل من را آتش زد و مرا در پس یک بغض غریب

 

در میان برهوتی تاریک پشت یک خاطره ی سرد و تهی

 

با دلی سنگ رهایم کردی و تو بی آنکه نگاهی بکنی

 

به دل خسته و آزرده ی من.

 

رفتنت را دیدم تا به آنجا که نگاهم سو داشت

 

و تو در آخر این قصه ی تلخ محو شدی

 

باورم نیست که دیگر رفتی .

 

اشک من بدرقه ی راهت باد.

 

نگو بار گران بودیم و رفتیم

              

             نگو نامهربان بودیم و رفتیم

 

نگو اینها دلیل محکمی نیست

                  

       بگو با دیگران بودیم و رفتیم .

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/03/25 8:12 توسط محمد |


   دخترک نجوا کرد: خدایا با من حرف بزن

    مرغ دریایی آواز خواند دخترک نشنید

    سپس دخترک فریاد زد: خدایا با من حرف بزن

    رعد در آسمان پیچید اما دخترک گوش نداد

   دخترک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت : خدایا بگذار ببینمت

   ستاره ای درخشید اما دخترک توجهی نکرد

   دخترک فریاد زد :خدایا به من معجزه ای نشان بده

    یک زندگی متولد شد اما دخترک نفهمید

    دخترک با ناامیدی گریست .

    گریان گفت: خدایا با من در ارتباط باش .بگذار بدانم اینجایی

     بنابراین خدا پایین آمد و دخترک را لمس کرد

          اما دخترک پروانه را کنار زد و رفت.

         

         

+ نوشته شده در جمعه 1385/03/19 23:37 توسط محمد |


خیلی وقته که فهمیدم تو نه این چشما رو میخوای........نه این دستا رو.......

فقط اونی رو میخوای که

بوم

بوم

بوم

توی سینه م میزنه!!!

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/03/14 16:39 توسط محمد |


یه سوال واسه شما عزیزان :

اگه کسی که عاشقانه دوستش دارید بی دلیل از شما جدا بشه و شما فقط بتونید یه جمله بهش بگید اون یه جمله چیه؟(فقط یه جمله)

در ضمن بهترین جمله هم انتخاب میشه و هموزن برنده هم سکه طلا میدم!!!

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/03/14 16:24 توسط محمد |


خدایا

به هر که دوست میداری بیاموز

که عشق از زندگی بهتر است

و به هر که دوست میداری بیاموز

که دوست داشتن از عشق برتر

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/03/08 13:21 توسط محمد |


 

 

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.

 آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم

مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره

زن جوان: خواهش میکنم، من خیلی می ترسم

مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری

زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی

مرد جوان: منو محکم بگیر

زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری

مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری

آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید...!!!

در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود

پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت

و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.....

+ نوشته شده در شنبه 1385/03/06 12:14 توسط محمد |


روزی مردی خواب عجیبی دید . دید که رفته پیش فرشته ها و به کارهای آنها نگاه می کند . هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیکها از زمین می رسند باز می کنند و آنها را داخل جعبه هایی می گذارند .
مرد از فرشته پرسید :"شما دارید چکار می کنید؟"
فرشته در حالی که داشت نامه هایی را باز می کرد گفت :"اینجابخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای را از خداوند تحویل می گیریم."
مرد کمی جلوتر رفت . باز دسته بزرگ دیگری از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند وآنها را توسط پیکهایی به زمین می فرستند . مرد پرسید :" شما چکار می کنید ؟"
یکی از فرشتگان با عجله گفت :" اینجا بخش ارسال است ما الطاف و رحمتهای خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم ."
مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته مرد تعجب کرد از فرشته پرسید :" شما اینجا چه می کنید و چرا بیکارید ؟"
فرشته جواب داد :" اینجا بخش تصدیق جواب است . مردمی که دعاهایشان مستجاب شده ، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند ."
مرد پرسید :"مردم چگونه می توانند جواب بفرستند ؟"
و فرشته پاسخ داد :" خیلی ساده فقط باید بگویند خدایا شکر !"

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/03/04 13:13 توسط محمد |


کاش تو برای من همیشگی بودی ولی تو چیزی غیر از یک وجود سرد و تاریک نبودی.

دلم برای تمام خوبی هایت تنگ است.

کاش آن روز که از محبت میگفتی میدانستی عشق یادگرفتنی است.

 اما تو چشم هایت را روی تمام زیبایی ها بسته بودی خوب من چقدر بی تو بودن سخت ااست ولی با تو بودن هم سختی های خود را دارد دلم برای بودنت تنگ است.

ولی تو مثل گل افتابگردان بودی که هر لحظه به یک طرف نگاه میکردی و من اینن نگاه کاذب را نمیخواستم .

من تو را و وجود تو را میخواستم حیف که تو نمیدانی وجود چیست؟؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/03/03 16:32 توسط محمد |


تا حالا شده دلت همچين بگيره كه ندوني به كجا پناه ببري؟حالا تمام وجودت اشك باشه؟دوست داشته باشي يه ثانيه ديگه هم نفس نكشي؟ دنيا به اين بزرگي بشه برات قفس؟شده تا حالا تا اعماق وجودت بخواي داد بزني؟با تمام احساست از زندگي بدت بياد؟نتوني به كسي اعتماد كني حتي برادرت؟ همچين كم بياري كه مرگ تو از خدا بخواي؟ از اوني كه دوسش داري بخواي بگذري؟ تا حالا شده اسم مرگ برات زيبا باشه طوري كه همون موقع تمام نيازت مرگ باشه؟

نمي خوام كفر بگم
ولي خدا جونم
بزار بفهمم خوشبختي خنديدن واقعي يعني چي؟
من خسته ام خسته از اين همه خنده هاي ظاهري
خسته از اينكه همه رو بخندونم اما خودم هيچ ...
امروز دلم خيلي گرفته انقدر كه فكر كنم صدامو خدا هم شنيد
ولي خيلي خسته ام به خدا از همه چیز ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/03/03 16:25 توسط محمد |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في
هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً

وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

سلام کپی برداری از این سایت آزاد است و یه سری هم به آرشیو بزنید .

کلاغ وطوطی هر دو سیاه و زشت آفریده شدند . طوطی شکایت کرد و خداوند او را زیبا کرد ولی کلاغ گفت : هر چه از دوست رسد نیکوست و نتیجه آن شد که می بینی . طوطی همیشه در قفس و کلاغ همیشه آزاد .

تاريخ تاسيس وبلاگ 03/03/1385
اینم آي دي من seleroon_topol


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385



پیوندها

به سایت شهر اهواز خوش آمدید
بزرگترین سایت اینترنتی شهر اهواز
کوچه پس کوچه های عشق...ملیحه
یک پنجره برای من کافیست ... مریم
فولاد هميشه قهرمان...هدا
فوتبال روز ایران ... ابوالفضل
مثلث برمودا ... فرناز و مهسا
لاف بویز ... امین زاغی و امیر پشت بلند
یك دانشجوي آزاد... مجتبي
شاهرخ خان ... مهسا
لطفا نیشخند بزنید!!! ... باران و امیر
جوانی... لیلا
وبلاگه یکی از طرفداران سندی ... سهیل
گربه نره و پیشی ماده ...شیرین
عاشق دل تنها ... امیر و فاطمه
نیا تووووو...پریا
سکوت دل ... نغمه
خاطرات عشق...مریم گلی
الماس پر... نیلوفر
فوتبال...پیروز
ترنم احساس ...ملیکا زرین دست
خلوتکده...بنده خدا
مطالب عاشقانه.....عکسهای زیبا...فرهاد
قهرمانی مال ماست...فرناز
من تو را باز کجا خواهم یافت...زهرا


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس